تبلیغات
تسنیم

تسنیم
محفل محبّان امام عصر عجّل الله تعالی فرجه 
ثامن تم

قسمت دوم

شما در خطبه شقشقیه که خطبه سوم نهج البلاغه است، تأمل کنید و اعتراض و ناراحتی حضرت را ببینید از دوران پیش از خود و مصائبی که متوجه شده و پاسخ دندان شکنی است بر وهابیت که می گوید امیرالمؤمنین از حق خود در جایی دفاع نکرده است! بگذریم که حضرت زهرا (س)، خطبه فدکش بزرگترین دفاع از غدیر و حق خلافت و ولایت امام علی (ع) است.

(لازم هست ترجمه خطبه شقشقیه را بررسی کنیم تا حقیقت مطلب روشن شود:

هان! به خدا قسم ابوبكر پسر ابوقحافه جامه خلافت را پوشید در حالى كه مى دانست جایگاه من در خلافت چون محور سنگ آسیاب به آسیاب است، سیل دانش از وجودم همچون سیل سرازیر مى شود، و مرغ اندیشه به قلّه منزلتم نمى رسد. اما از خلافت چشم پوشیدم، و روى از آن برتافتم، و عمیقاً اندیشه كردم كه با دست بریده و بدون یاور بجنگم، یا آن عرصه گاه ظلمت كور را تحمل نمایم، فضایى كه پیران در آن فرسوده، و كم سالان پیر، و مؤمن تا دیدار حق دچار مشقت مى شود!

دیدم خویشتندارى و صبر در این امر عاقلانه تر است، پس صبر كردم در حالى كه گویى در دیده ام خاشاك بود، و استخوان راه گلویم را بسته بود! مى دیدم كه میراثم به غارت مى رود. تا نوبت اولى سپرى شد، (و خلافت را پس از خود به پسر خطّاب واگذارد.) سپس امام وضع خود را به شعر اعشى مثل زد:

«چه تفاوت فاحشى است بین امروز من با این همه مشكلات، و روز حیّان برادر جابر كه غرق خوشى است.»

(در عصر رسول خدا چنان محترم بودم که از همه به آن حضرت نزدیکتر بودم ولى امروز چنان مرا منزوى ساختند که خلافت را یکى به دیگرى تحویل مى دهند و کارى به من ندارند!)

شگفتا! اولى با اینكه در زمان حیاتش مى خواست حكومت را واگذارد، ولى براى بعدخود عقد خلافت را جهت دیگرى بست. چه سخت هر كدام به دو پستان شتر (حکومت) چسبیدند! حكومت را به فضایى خشن كشانیده، و به كسى رسید كه كلامش درشت، و همراهى با او دشوار، و لغزشهایش فراوان، و معذرت خواهیش زیاد بود.

بودن با حكومت او كسى را مى ماندكه بر شتر چموش سوار است، كه اگر مهارش را بكشد بینى اش زخم شود، و اگر رهایش كند خود و راكب را به هلاكت اندازد! به خدا قسم امت در زمان اودچاراشتباه و ناآرامى، و تلوّن (رنگارنگی) مزاج و انحراف از راه خدا شدند. آن مدت طولانى را نیز صبر كردم، و بار سنگین هر بلایى را به دوش كشیدم.

تا زمان او هم سپرى شد، و امر حكومت را به شورایى سپرد كه به گمانش من هم (با این منزلت خدایى) یكى از آنانم!

خداوندا چه شورایى! من چه زمانى در برابر اولین آنها در برترى و شایستگى مورد شك بودم كه امروز همپایه این اعضاى شورا قرار گیرم؟! ولى (به خاطر احقاق حق) در نشیب و فراز شورا با آنان هماهنگ شدم، در آنجا یكى به خاطر كینه اش به من رأى نداد، و دیگرى براى بیعت به دامادش تمایل كرد، و مسائلى دیگر كه ذكرش مناسب نیست. تا سومى به حكومت رسید كه برنامه اى جز انباشتن شكم و تخلیه آن نداشت، و دودمان پدرى او (بنى امیه) به همراهى او برخاستند و چون شترى كه گیاه تازه بهار را با ولع مى خورد به غارت بیت المال دست زدند، در نتیجه این اوضاع رشته اش پنبه شد، و اعمالش كار او را تمام ساخت، و شكمبارگى سرگونش نمود.

چیزى مرا نگران نساخت جز این که دیدم ناگهان مردم همچون یال هاى انبوه و پرپشت «کفتار» به سوى من روى آوردند و از هر سو گروه گروه به طرف من آمدند تا آن جا که (نزدیک بود دو یادگار پیامبر(ص)) «حسن و حسین» پایمال شوند و ردایم از دو طرف پاره شد. و اینها همه در حالى بود که مردم همانند گوسفندانى (گرگ زده که دور چوپان جمع شوند) در اطراف من گرد آمدند; ولى هنگامى که قیام، به امر خلافت کردم، جمعى پیمان خود را شکستند و گروهى (به بهانه هاى واهى سر از اطاعتم پیچیدند و از دین خدا بیرون پریدند و دسته دیگرى راه ظلم و طغیان را پیش گرفتند و از اطاعت حق سربر تافتند، گویى که آنها این سخن خدا را نشنیده بودند که مى فرماید: «سراى آخرت را تنها براى کسانى قرار مى دهیم که نه خواهان برترى جویى و استکبار در روى زمینند و نه طلب فساد، و عاقبت (نیک) براى پرهیزگاران است»! آرى به خدا سوگند! آن را شنیده بودند و خوب آن را حفظ داشتند ولى زرق و برق دنیا چشمشان را خیره کرده و زینتش آنها را فریفته بود.

آگاه باشید! به خدایى که دانه را شکافته و انسان را آفریده، سوگند! اگر به خاطر حضور حاضران و توده هاى مشتاق بیعت کننده و اتمام حجّت بر من به خاطر وجود یار و یاور، نبود و نیز به خاطر عهد و پیمانى که خداوند از دانشمندان و علماى (هر امّت) گرفته که: «در برابر پرخورى ستمگر و گرسنگى ستمدیده و مظلوم سکوت نکنند!»، مهار شتر خلافت را بر پشتش مى افکندم (و رهایش مى نمودم) و پایان خلافت را با پیمانه خالى اولش سیراب مى كردم، و در آن هنگام در مى یافتید که ارزش این دنیاى شما (با همه زرق و برقش که براى آن سر و دست مى شکنید) در نظر من از آب بینى یک بز کمتر است.)

به سبب همین تندى ها و خشونت هاست كه مطابق نقل بخارى، پس از رحلت حضرت فاطمه (س) وقتى كه على (ع) سراغ ابوبكر فرستاد، تا با وى گفتگو كند، به ابوبكر گفت تنها بیاید و كسى با او همراه نباشد؛ به آن دلیل كه وی از حضور و چهره عمر کراهت داشت.5

با این روایت بسیاری از شبهات بالأخص نام گذاری فرزندان امیرالمؤمنین به نام و کنیه خلفاء نقض می شود.

امیرالمؤمنین بالإجبار و بر اساس جعل امامت و ولایتش توسط خداوند، باید اسلام را حفظ می کردند لذا ظلم برخودشان و اهل بیت (ع) را به قیمت حفظ اسلام پذیرفتند.

در مکتب خلفاء باب ورود احادیث توسط افرادی همچون تَمیم داری (راهب مسیحی) و کعب الأحبار (یهودی) که به ظاهراً اظهار اسلام می کردند، باز شد و در کنارش نشر احادیث توسط مسلمانان هم بسته! این احادیث را ما اسرائیلیات و نارواهایی می دانیم که به صحاح ستّه اهل سنت راه پیدا کرد لذا شیعه بسیاری از این روایات را باطل و ناصحیح می داند اما خوب اهل سنت این ها را صحاح و دو کتاب صحیح بخاری و صحیح مسلم را صحیح ترین کتب خود بعد از قرآن به صورت اجماع قبول دارند و تردید کنندگان به این مسئله را هم حتی زندیق و بی دین می دانند!

عمر و عثمان، به این ها که خود را مقرّب خلفاء و متظاهر اسلام نشان می دادند تا احادیث اسرائیلی را آنطور که می خواهند، در جامعه اسلامی نشر بدهند، میدان دادند و در برابر این ها سخاوت داشتند.

جالب تر از آن اینکه تمیم داری در زمان خلیفه دوم، سخنران پیش از خطبه های نماز جمعه مسجد النّبی و در زمان خلیفه سوم هم این روند ادامه داشت و حتی علاوه بر سخنران پیش از خطبه، سخنرانی او را به دو روز در هفته ارتقاء داد!

کعب الأحبار هم پاسخگوی سؤالات عمر، عثمان و معاویه در رابطه با توحید و معاد و تفسیر قرآن و ...  بود! آیا نفس این عمل عقلانی است که چنین افرادی بیانگر دین اسلام باشند با آنکه اهل بیت (ع) و نزدیک ترین افراد به پیامبر (ص) که قرآن ناطق هستند، منزوی باشند؟!

و حال اینکه کعب الأحبار سؤالات اصولی اعتقادی خلیفة المسلمین و مرجع دینی مردم را پاسخ دهد!

این اوضاع نقل احادی توسط افراد از دیگر ادیان تا زمان عباسیان به جزء دوران کوتاه حکومت امام علی (ع) ادامه داشت که عنوان " قصّاصین (قصه پردازان) را گرفتند و نتیجه آن نشر اندیشه اسلامی مکتب خلفاء با فرهنگ اسرائیلی خود بود که تا بحال هم صحاح ستّه را معتبر ترین کتب خود می دانند، متأسفانه!

منع نشر احادیث رسول تا زمان خلفای عباسی ادامه داشت که حکومت به عمر بن عبدالعزیز رسید و او این ممنوعیت را برداشت و به مردم مدینه نوشت: «حدیث رسول خدا (ص) را مورد توجه قرار دهید و آن را بنویسید که من از نابودی علم و رفتن صاحبان آن بیمناکم!»

و مسلم بن شهاب زُهری اولین کسی بود که در سال 100 هـ به دستور عمر بن عبد العزیز به تدوین حدیث پرداخت»6

و پس از وفات عمر بن عبد العزیز فرزند وی گفت: «آن نوشته ها از بین رفت (مفقود شد)»7

در این میان خوب دفاعی که از منع نشر احادیث رسول توسط خلفاء می کنند، استناد به برخی از روایات 100% ناصحیح از صحاح ستّه است که برخی از آن ها را می خوانیم:

پیامبر اکرم (ص) فرمود: سخنان مرا ننویسید و کسی که سخنان مرا به جز قرآن نوشته باشد، باید آن را محو و نابود کند!8

در مسند احمد و سنن ابی داود هم از زید بن ثابت نقل می کنند که : «رسول خدا (ص) از اینکه چیزی از سخنانش  را بنویسیم نهی فرمود و آن را محو کرد»9

در مسند احمد از ابوهریره نقل می کند که: «نشسته بودیم و و هرچه از پیامبر (ص) می شنیدیم، می نوشتیم که آن حضرت  نزد ما آمد و فرمود: این چیست که می نویسید؟ گفتیم: هرچه از شما می شنویم. فرمود: آیا با کتاب خدا کتاب دیگر است؟ گفتیم: هرچه می شنویم (از شما). فرمود: کتاب خدا را بنویسید! تنها کتاب خدا را! آیا کتابی جز کتاب الله وجود دارد؟ تنها کتاب خدا را بنویسید!

سپس ابوهریره می گوید که: هرچه نوشته بودیم در یک جا جمع کردیم و همه را آتش زدیم!10

پس جایگاه سنت پیامبر (ص) و اهل بیت (ع) چه می شود؟ آیا این روایات با حدیث ثقلین که از طرق عام (اهل سنت) و خاص (شیعه) تواتر دارد، متناقض نیست؟

خوب می دانیم که قرآن کریم کتاب کلی گویی است و همه جزئیات و احکام را در بر ندارد پس اعتقادات و عبادات صحیح مردم چه می شود؟

کجای قرآن بیان شده که نماز صبح دو رکعت است اما فقط در قرآن برپا داشتن نماز امر شده است.

پس ابطال این روایات ثابت شد و اتفاقاً در روایات متعدد از خود صحاح آمده که متناقض این سخنان بوده و نگرانی پیامبر (ص) را نسبت به نشر احادیث نشان می دهد!

خوب میبینیم که تناقضات در صحاح وجود دارد پس نمی توانند صحیح باشند...

منابع:

5.      صحیح بخارى ج 5 ص 83

6.      فتح الباری فی شرح صحیح البخاری ج1 ص218

7.      تهذیب التهذیب ج12 ص39

8.      صحیح مسلم ج4 ص97، سنن دارمی ج1 ص119 و مسند احمد بن حنبل ج3 ص12 و39 و 56

9.      سنن ابی داود ج3 ص319، مسند احمد ج5 ص182

10.  مسند احمد ج3 ص12 و 13




طبقه بندی: شبهه شناسی،
دوشنبه 24 شهریور 1393 .:. 09:51 ق.ظ .:. واحد فرهنگی .:. نظرات
.: Weblog Themes By SamenTheme :.
درباره وبلاگ

به وب سایت «تسنیم» خوش آمدید؛

آیات 27 و 28 از سوره مبارکه مطفّفین ، سخن از واژه ای به نام «تسنیم» به میان می آورد ؛
از این چشمه مقرّبان می نوشند و مقرّبان کسانی نیستند جز انبیاء و ائمه اطهار (ع) و پیروان راستینشان .

وَ مِزَاجُهُ مِن تَسنِیم

این شراب (طهور) آمیخته با «تسنیم» است

***
عَیْناً یَشرَب بهَا الْمُقَرَّبُونَ

همان چشمه‏اى كه مقرّبان از آن مى‏نوشند.

نظر سنجی
کدام بخش از وب سایت ، ضعیف تر از سایر بخش ها می باشد ؟






آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
طراح قلب
ثامن تـــم
امکانات وب

کد موزیک آنلاین برای وبگاه